تبليغاتX
عاشقانه ها
دیدی بعضی وقت ها بر میگردی و به خودت نگاه میکنی ؟ به خود گذشته ات؟ دیدی بعضی وقت ها هیچ حسی نسبت بهش نداری؟ انگار یه غریبه بوده؟ داری داستانشو میخونی؟

دیدی نگاه که میکنی به قوانینی که شکستی  .به باید ها و نباید هایی که خودت درست کرده بودی و خودت هم شکستی . بعد هیچ حسی نداری؟ نه پشیمونی نه رضایت ؟ هیچی؟ حتی شاید یه کم هیچی مایل به رضایت؟   

دیدی بعضی وقت ها بر میگردی و میبینی کارهایی رو انجام دادی که یه روزی حتی فکرشم نمی کردی؟

آره منم همون حس رو دارم . به از دست داده هام به بدست آورده هام . همشون یه عکسن . و من تنهام و دارم باهاش حال میکنم

اند اوری وان الس کن گو فاک هیمسلف

من با خودم خوشم . تمام کارهایی که کردم خوب یا بد انتخاب خودم بوده . خواسته خودم بوده . این منم . من جدید . با تمام گذشته و آیندم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 0:46 توسط خانوم گل |

اگر گفتم می روم نگو نرو،  
 
من برای گفتن خداحافظ پل هایی را خراب کرده ام
 
 که حتی با "بمان،عوض می شوم"هم دوباره ساخته نخواهند شد...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 3:9 توسط خانوم گل |

اینجا خیلی خاک گرفته . درست مث دلم. انگار مدفون شدم زیر یه عالمه خواستن. که انقدر نشده اند حالا شده اند درد. ازروحی گذشته. فیزیکی شدن.

دلم میخواد سه چهار سال بغلت کنم و حتی مجبور نباشم برم برم دستشویی. فقط تو بغلت بمونم بلکه این درد لعنتی آروم بگیره. بلکه این درد بی تو بودن آروم بگیره

میترسم انقذر اذیت بشم تا اینکه اون روزی که واقعا بغلت میکنم انقدر خسته باشه روحم که دیگه برام اهمیت نداشته باشه. مثل آرزویی که چند سال دیر براورده میشه و دیگه مزه اولش رو نداره.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 3:45 توسط خانوم گل |

به زخمهایم مینگری؟؟

دردندارند دیگر .

 روزی که رفتی مرگ تمام درد هایم را با خودش برد. مرده ها درد نمیکشند.

از تو خواهشی دارم. بر نگرد دیگر. زنده ام نکن...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 3:40 توسط خانوم گل |

بعضی از آدما هیچ وقت کم نمیشن هیچ وقت احساست بهشون عوض نمیشه حتی اگه بهشون نگی حتی اگه ندونند و ازت خیلی خیلی دور باشن حکم یه وزنه رو تو زندگیت دارن وقتی نباشن دیگه هیچی تعادل نداره  تو تعادل نداری

فرقی نمیکنه چقدر از نبودنشون بگذره  اون درد هیچ وقت کم نمیشه آروم نمیشه تو دیگه هیچ وقت "تو"ی سابق نمیشی انگار یه تیکه از وجودت رو در آورده باشن و لبه هاش رو به هم بخیه زده باشن  هر وقت تکون بخوری کشیده میشه تیر میکشه یادت میاره که اون قسمت از وجودت دیگه نیست

خیلی از ماها وقت نمیکنیم به این آدما بگیم چقدر دوستشون داریم چقدر برامون مهم و حیاتی اند درگیر روزمرگی هامونیم و فکر میکنیم که اونا میدونن و روش حساب میکنند  . خیلی وقت ها نمیفهمیم که چقدر مهمه که بگیم بهشون . چقدر مهمه که همین الان بگیم بهشون چون ممکنه چند روز دیگه خیلی دیر باشه

فراز هیچ وقت کم رنگ نشد . عشق هیچ کدوم از ما بهش کم نشد و نمیشه . اون بین ماست .بین نگاهمون هر دفعه که به آسمون میندازیم و هر دفعه که از دیدن یه شهاب داد میزنیم "شهاب" یا هر دفعه که توی تیر ماه میریم قصر بهرام یا هر دفعه که مافیا بازی میکنیم  یا هر دفعه که یه پسر چشم آبی میبینیم که خنده اش ناخوداگاه آدم رو آروم میکنه ...

بعضی آدما مثل فراز تو تمام خاطرات گذشته و تمام لحظه های حال ریشه دارند .هیچ وقت کهنه نمیشن هیچ وقت از ارزش خاطره هاشون  کم نمیشه هیچ وقت لابه لای بقیه خاطره ها گم نمیشن 

متاسفم که به وقتش نشد بهت بگم که چقدر برام عزیزی و ارزش داری . امیدوارم الان خودت بدونی

راحت بخاب فراز

روحت شاد  

+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 1:54 توسط خانوم گل |

میدونی الان از همه دنیا چیو فقط میخوام؟ تو و ۲ تا لیوان چایی داغ داغ

بشینیم کنار هم و سرم رو بذارم رو پات و چرت و پرت بگم از خستگی

کاشکی این فاصله ها رو هم میشد با یونولیت پر کرد درست مثل طراحی فنی

خیلی کاشکی های دیگه هست که تو گلوم خشک شده.

دلم واست تنگ میشه میفهمی؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 23:49 توسط خانوم گل |

 

چشمانم را که میدزدم

از تو فرار نمیکنم ٬

از لحظه ای فرار میکنم که از درون چشمانم غم درونم را بخوانی

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 1:1 توسط خانوم گل |

 

 

چيزى نميخواهم،

فقط دستت درد  نكند،

 با مسافر بعدى،

"چند شب با تو بودن"

 برايم بفرست

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 13:42 توسط خانوم گل |

سلام عزیزای دلم

ببخشید که این چند وقت نمی نوشتم یه کم سرم شلوغ شده بود

یکی از دوستای خوبم نظر خصوصی داده بود و گفته بود که نوشته هام رو کپی کرده

خواستم بگم که از نظر من اشکالی نداره در صورتی که اسم من یا این بلاگ رو بیارین که کپی رایت هم یه جورایی زیر پا گذاشته نشه

ممنونم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 15:19 توسط خانوم گل |

 

 

 

یک جفت گوش میخواهم ، سنگین

که وقتی حرف هایم تمام شد مطمئن باشم که چیزی نشنیده است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 23:38 توسط خانوم گل |

 

 

آن قسمت از روحت را که دم دست بقیه است نمی خواهم
 آن قسمت ها را که بار ها داده ای و پس گرفته ای باشد برای همان هایی که...
به من آن تکه از روحت را بده که از روز ازل تنها و تنها برای من نگهش داشته ای
بگذار قله های فتح نشده اش را فتح کنم
بگذار بر تو بوزم و بگذرم
بگذار تا مانند نسیم باشم و نباشم
بگذار بال هایت را باز کنم
با من پرواز کن
پرواز زیبایی من است

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 0:22 توسط خانوم گل |

 

 

سکوت سرد افسون چشمان سیاه تو
مرا به عمق سرداب این خیال واهی رساند
که میگفت
تو مال من خواهی شد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 22:41 توسط خانوم گل |

 

 

اگر خیال سفر داری
باشد برو
خدا به همراهت
بال هایت را نمی بندم
باشد که به پاس این کارم
یک روز کسی بند از بال های من نیز باز کند...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 22:34 توسط خانوم گل |

 

 

توی  ظلمت این شب سیاه

فقط دنبال دست های تو میگردم

اما

تنهایی چه مهربان دستم را می گیرد

لبخند میزند و به گرمی دستم را میفشارد

آه آشنای قدیمی ام

چه خوب حداقل تو اینجایی

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 21:22 توسط خانوم گل |

 

 

افسون گیسوانم را بر روی شانه هایت میریزم
باشد که از جایشان بال های تو برویند

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 22:37 توسط خانوم گل |

انگشت توی زخم های قدیمی کردن و دوباره بازشون کردن... زخم هایی که هیچ وقت واقعا خوب نشده ...زخم هایی که انقدر عمیقه که انگشتت به تهش نمیرسه!
درد فیزیکی که توی تمام بدنت میپیچه و انگار داری میخ و سوزن بالا میاری  اما نکته اینجاست که اونا فقط خاطرات خودتن ، همونایی که مدست هاست بهشون دست نزدی و حالا امشب انگشتت رو کردی تو زخم هات و داری می چرخونیش ،
جیغ بزن آره  هیچ اشکالی نداره بالاخره هر چی نباشه کمه کم یه 16 سالی میشه، یه کم دردش زیاده میدونم
بدیش اینجاست که بده 10 سال هنوز تیر میکشه هر وقت میخوای از این پهلو به اون پهلو بشی نفست و میگیره
بکن ، روی زخم هات رو بکن ،بزار قشنگ خونش بیاد شاید اینجوری بهتر باشه، خوب که نمیشه ، حداقل بزار یه کم خونریزی کنه دلمون صفا بیاد! حداقل تکلیفش مشخصه: " داره خونریزی میکنه" از اینکه نه خوب بشه نه سر وا کنه که بهتره
وقتی دردت و هی پس بزنی همین میشه بزار بیاد توی تنت بذار خیغ بزنی از درد یادآوری اون روزی که ...  همون روزی که اون اتفاق افتاد یا فلانی اون کارو کرد و تو هنوز یادش که میافتی کلی گلو درد میشی تا بغضت و قورت بدی

 انقدر جیغ بزن تا بگن دیوونست! چون اگه خفه شی واقعا دیوونه میشی  اون وقت دیگه نمیگن دیوونست بهت میگن :"آخی"
اون آدم و جلوت تصور کن و هر چی خواستی بهش بگو  به اصطلاح بالا بیار روش قشنگ!  یه 5-6 ساعتی تیر میکشه و بعد کلی راحت میشی،  همون جا تو دستشویی خوابیدی هم خوابیدی اشکال نداره بالاخره اون همه خون که داره از زخم هات میاد بیرون باید بره تو یه چاهی چیزی همین جوری که نمیشه که ، ماشالا زخم هات یکی دو تا هم نیست که! 16 سال زخمه! گند میزنی به همه جا بابا جون ، همون جا بخواب اشکال نداره...

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:17 توسط خانوم گل

 

چه سبک میشوم وقتی ماشه را میکشم
 با روح تو انگار
غصه های من نیز پر میکشند

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 0:19 توسط خانوم گل |

 

 

 

دلم مثل سیر و سرکه داره می جوشه
چشم هام رو توی جمعیت می چرخونم ، باز نمی بینمت
نفسم داره سنگین و سنگین تر میشه
پس کجایی؟
"عروس رفته گل بچینه "
بازم که نیومدی، بازم که دیر کردی، دیدی یادت رفت ، دیدی منو یادت رفت
شایدم اومدی و من نمی بینمت، آره حتما اومدی ، دوباره همه رو تک تک نگاه میکنم بلکه تورو ببینم ، شاید تو از همون اول هم اومده بودی و من حواسم نبوده
دیگه اشک هام داره میریزه ، دیگه نمی تونم نگهشون دارم پس کجایی؟...
دیگه داره تموم میشه... ازت خواهش می کنم حداقل این آخرین دقیقه ها رو بیا ، بیا و ...بقیه اش مهم نیست، فقط بیا
"عروس رفته گلاب بیاره"
می خوام نا امید بشم از اومدنت اما نمیتونم، دلم نمیاد
ببین، تا همین لحظه های آخر هم منتظرت بودم ، شاید بیای، شاید بیای و توی این آخرین لحظه های مال تو بودن من رو ببینی، تا بتونم ببینمت و ازت خداحافظی کنم،
اشک هام دیگه داره می ریزه ، ثانیه ها میگذرند، دیگه کمکم باید از جمعیت چشم بردارم،
نمیتونم ،نمیشه ، میترسم بیای و نبینمت، میترسم خنده ات رو از دست بدم وقتی از در میای تو
دیگه وقتی نمونده، ثانیه هام دارن تموم میشن، وقت خداحافظی دیگه تمومه و تو نیومدی و همه حرف هام نیمه کاره مونده
الان دیگه فقط لای اشک هام میتونم بگم دوستت دارم، تا قبل مال کس دیگه ای شدن میخوام بهت بگم که چقدر دوستت دارم، حتی اگه گوش ندی مثل همیشه، همیشه ای که توش نبودی، نخاستی که باشی، نبودی ، نیستی، نیومدی...
دیگه باید ازت خداحافظی کنم، دیدی تا همین لحظه هم یادت بودم، دیدی کدوممون بی وفا شد... گفته بودی من میشم، دیگه وقتشه که حرفت رو پس بگیری
تموم شد... همه چی تموم شد، اون همه رویا و امید و دارم تو صندوقچه قلبم قفل میکنم...
"آیا وکیلم؟"
سرم و بالا میگیرم و به یادت میگم:" بله"

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم مرداد 1389ساعت 2:23 توسط خانوم گل |

fekr konam dige vaghtesh shode ye chizi benevisam, ahange benyamin dare mikhoone o man koli harf miad too maghzam o charkh mizane , koli ehsas, koli adam ke edelam vasashoon tang shode o koli ehsas ke alan ham khordan o omadan bala
chand rooz pish be yeki az doostam harfe jalebi zadam, goft yadi az ma nemikoni, goftam man hamash be yadetoonam faghat be rooye khodam nemiaram!
"oon ke az poshte derakhta migzare, shayad manam, ke daram tanhayi ba yade to parse mizanam"
delam vase hezar ta adam tang shode ke mikham esmashono tak tak begam, kash inja ham mishod mesle facebook tag eshon kard ta befahman aghajoon, man delam baratoon tang shode! vase rasad ha delam tang shode, vase pooria, vase payam, vase ilia, vase farhang, vase faraz, niloofar, aghaye tafreshi, hashem simab, meysam yaghoobi, banafshe,shahrokh, dorsa, shafagh, peyman norozi o aghaye norozi, vase teymoor, vase javad eshraghi,vase hameye hameye hameye nojomia, vase tak take rasad ham delam tang shode, vase asemone por setare delam lak zade, vase ali matin far delam tang shode, vase barmak, vase farnoosh, hata vase vahid,
hich kas nemidone man tak take in adamaro cheghadr doost daram :) cheghadr delam mire be yadeshoon o delam tang mishe vaghti beheshon fekr mikonam :)
delam mikhad ye ghesmatayi az gozashtamo az khateram dar biaramo dar aghosh bekesham,
in posto minevisam vase inke begam cheghadr doseton daram ghable inke dir beshe, ghable inke farda beshe, hamin emrooz , hamin alan, hamin lahze, hamin lahze ke delam havaye hamatono karde mikham in posto bezaram:)

peynevesht: bloge azizam kheyli kheyli kheyli kheyli dooset daram:)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 1:9 توسط خانوم گل |

ye gooshe neshastim o darim az panjere biroono negam mikonim,

koole bare gham roye dooshemoone o sholeye omide toye delemon kam kam dare az too misoozoonatemon,


zol zadim be biroon o az sanginie shone hamon hata nemitonim tekon bokhorim,
 
dast ha be ham gereh khorde, angosht hamoon az dard kerekht shode...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 22:7 توسط خانوم گل |